الشيخ أبو الفتوح الرازي
147
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
جلّ جلاله - هر عاملى بر عملش سواء اگر به دل كرده باشد و اگر به جوارح ، بر آن واقف ( 1 ) كند و در حساب آرد ، آنگه آن را كه خواهد عفو كند و آن را كه خواهد عقوبت و ذلك قوله : إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْه مَسْؤُلًا ( 2 ) ، و اين معنى قول حسن و ربيع و قيس بن ابى حازم و روايت ضحّاك از عبد اللَّه عبّاس است ( 3 ) . بعضى دگر گفتند : خداى تعالى بنده را بر همه فعلى از افعال محاسبه كند و مؤاخذه ، جز آن كه هر آنچه ( 4 ) از آن به قول و عمل كرده باشند آن را به قيامت عقوبت كند اگر توبه نكنند ، و آنچه بدان همّت كرده باشند به دل يا عزم كرد ( 5 ) بر آن از معصيت ، آن را جز به بيمارى ( 6 ) و مصائب و آفات و جز آن ( 7 ) كند . و روايت كردند خبرى از عايشه از رسول - عليه السلام - كه گفت : در اين آيت اين متابعت خداى باشد بنده را بدانچه به دو رسد از تبى يا ( 8 ) نكبتى يا تبهى ( 9 ) كه در دست او شود و چيزى كه در گريوان ( 10 ) طلب كند نيابد ( 11 ) در آستين باشد تا بدانستن ( 12 ) غمى به دل او رسد تا مؤمن چون با پيش خداى شود از گناه پاكيزه باشد . چنان كه زر سرخ از كوره زرگر بيرون آيد ، و اين ( 13 ) بر وجه كفّارت بود آن گناه را ، و بيان اين قول رسول [ است ] ( 14 ) - عليه السلام - كه گفت : لا يصيب المؤمن نصب و لا وصب و لا مخمصة حتّى الهمّ يهمّه ( 15 ) و لا اذى الَّا كفّر اللَّه به من خطاياه ، گفت : مؤمن را هيچ رنجى و دردى و گرسنگى نرسد تا آن چيز كه او را غمگين كند ، و الَّا خداى تعالى به كفّارت گناهانش كند .
--> ( 1 ) . مج : وقف . ( 2 ) . سوره بنى اسرائيل ( 17 ) آيه 36 . ( 3 ) . همه نسخه بدلها : ندارد ، ظاهرا كلمه « است » در اساس هم نو نويس است . ( 4 ) . همه نسخه بدلها بجز تب : هر چه . ( 5 ) . همه نسخه بدلها بجز تب : كرده . ( 6 ) . همه نسخه بدلها بجز تب ، وز : جزاء بيمارى . ( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : احزان . ( 8 ) . همه نسخه بدلها بجز تب : و . ( 9 ) . فق ، مب : تبهتى ، دب : تبهمى . ( 10 ) . گريوان / گريبان . ( 11 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : نبايد . ( 12 ) . چاپ شعرانى ( 2 / 424 ) : تا بدان سبب . ( 13 ) . مج ، وز : و بر اين : ديگر نسخه بدلها : و به اين . ( 14 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : ندارد ، با توجّه به مج افزوده شد . ( 15 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، فق ، مر : بهمّه ، مج ، وز رواية .